تبليغاتX
..::کلبه عاشقان درویش::..

..::کلبه عاشقان درویش::..

عشق یعنی زندگی.

جديد ترين لطیفه

جديد ترين نفرين 2007 :
الهي عاشق قل مراد بشي , هر چي بهش بگي دوستت دارم بگه ها...!
 

فرق موز كوچك باموزبزرگ ميدوني چيه
نميدوني
ازيك ميمون ديگه ميپرس
 

ميدوني شباهت تو با خورشيد چيه؟ اينه كه به هيچكدومتون نميشه مستقيم نگاه كرد
  

يك تريلي از روي انگشت فردي ميگذرد و ان فرد مي ميرد اگر گفتي چرا چون انگشتش داخل دماغش بود
 

زندگي زيباست به شرطي كه بميري.
 

جديدترين جمله عاشقانه : انرژي هسته اي من تويي
 

اگه دوست داري قويترين _ طولاني ترين و عميق ترين بوسه دنيا رو تجربه كني لبت رو بذار رو لوله جارو برقي.
 

تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!
 
 

زنگه در خونتونم ! هر کی تو رو بخواد اول بايد منو بزنه !!!
 

اميدوارم عمرت مثل دستمال توالت سفيد .دراز و مفيد باشه
 

روزتان را با گوزتان اغاز كنيد تا از سلامت كونتان باخبر شويد.
 

دنيائ بدون خانمها را تصور كنيد بازارها خلوت .مخابرات ورشكسته .پولها اضافه دانشگاه ازاد تعطئل .شيطون بيكار همه مردها ميرن بهشت ..
 

وقتي كه قيافه تو فكر مي كنم ........... به شوخ طبعي خدا پي مي برم
 

حيف كه فقط تو يكيودارم
اگر از تو يه عالمه داشتم...
الان گاوداري داشتم!!!

قل مراد اومده دنبال ملوسش ميگرده.
چند ميدي لوت ندم؟
 

قانون 13 نيوتن: اگر سه برابر وزنت بر جسمي نيرو وارد كني,اگر نريني گوزيدنت حتمی است.
 

توماننددرختي هستي كه شاخه هايت پرازاحساس وتنه ات پرازمقاومت كه من خرم را به ان ميبندم.
 

فقيربه ثروتمند:سلام عليكم كجاتشريف مي بريد؟ثروتمند:قدمم ميزنم اشتهاپيداكنم شماكجاتشريف ميبريد؟فقير:من اشتهادارم قدم ميزنم تاخوراكي پيداكنم
 

به يه پشه ميگن چرا زمستونا ازت خبري نيست ميگه :نيست خيلي تابستونا رفتارتون خوبه.
 

معلم به شاگردمي گه يك يكي چندتاميشه شاگردميگه فكرنمي كنم خيلي بشه
 

مظفر خان:قلمراد بابا شكمتان كجاست؟
قلمراد:شكم ما؟؟
حيف نان:شكمتان تصادفا در دستمان جا ماند.
 

شنيدم به خاطر شباهتت با يكي از هنرپيشه ها داري سو, استفاده ميكني به مردم امضا ميدي اونم جاي كيييييييييي؟
.
.
.
حيفه نونننننننننننننننننن
 

ارزو دارم خوشيهايت مثل اسهال باشه .مكرر مداوم روان روشن و پر سروصدا.
 

این همه من گفتم شما خندیدید .... یک ذره هم شما بگید من بخندم !!!!!

 
 

 
بعد از چند ماه دوري شروع به جوك نوشتن كردم . اميدوارم لذت ببريد
 

هنگاميكه ابوريحان بيروني در بسترمرگ بود فرزندش به او گفت اخرين خواسته خود را بگو تا انجام دهم
ان دانشمند گفت مربا بده بابا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:11  توسط صادق  | 

دل داده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شــــــــب چو تنها می نشینم با خـــــــیالت گرم راز

 

هر نـــــــدا آید به گوشم گویم این آوای اوست

 

روزها چون بگذرم از کوچه های آشـــــــنا

 

هر کجا پا می نهم گویم که جـــــــــــــای پای اوست

 

هر شـــــــب روشن که ماه دلربا خندید به من

 

ای عجب در چهره ی مهــــــــتاب میبینم تویی

 

خــــــــواب ناآرام من آئینه تصویر توست

 

رو به هر سو میکنم در خــــــــــــــواب میبینم تویی

 

از زمســـــــــتان جدایی روز و شب گویم به خویش

 

یاد ایـــــــامی که با هم نوبهاری داشـــتیم

 

 

زندگی بی عشق همچون دریای بی حاصل است

 

حاصل هستی همین عشق است و باقی باطل است

 

زندگی بی عشق سراپایش نمی ارزد به مفت

 

آن که عمرش را فدای عشق سازد عاشق است


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:19  توسط صادق  | 

به چه جرمی؟؟؟؟؟؟؟

اگر  می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

 

 

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

هرگز قلبم را نمی شکستی

اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

 

 

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

همه چیز را فدایم می کردی

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.

 

 

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:17  توسط صادق  | 

نوای مهر

دستم را تو بگير
التماس دستم را بپذير
درماني باش پيش ازآني كه بميرم

آوازي باش پرواز اگر نه اي
همدردي باش همراز اگر نه اي
آغازي باش تاپايان نپذيرم

گلداني باش گلزار اگر نه اي
دلبندي باش دلدار اگر نه اي
سبزينه باش با فصل بد و پيرم

ازبوي تو چون پيراهن تو ،
آغشته شد جانم با تن تو
آغوشي باش تابوي تو بگيرم

لبخندي باش درروز وشب من
درهم شكست ازگريه لب من
باراني باش براين تشنه كويرم

آهنگي باش دراين خانه بپيچ
پژواكي باش ازبگذشته كه هيچ ،
آهنگي نيست درنايي كه اسيرم

زندگي رسم خوشايندي است


زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ


پرشي دارد اندازه عشق


زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از يادمن و تو برود


زندگي جذبه دستي است كه مي چيند


زندگي نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است

زندگي بعد درخت است به چشم حشره


زندگي تجربه شب پره در تاريكي است


زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد


زندگي سوت قطاري است كه درخواب پلي مي پيچد


زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست


خبر رفتن موشك به فضا


لمس تنهايي ماه


فكر بوييدن گل در كره اي ديگر


زندگي شستن يك بشقاب است


زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است


زندگي مجذور آينه است


زندگي گل به توان ابديت


زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما


زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست

 

روزی تو را از پس این آینه بیرون می کشم !


غبارهای غمت را به زلالی آب می بخشم ؛


و طراوتی از ماه برایت به ارمغان می آورم ؛


از کوچه باغ بهار عطر گیلاس می چینم  و آن را بر تنت می آویزم !


هنوز چیزی کم است !


برق ستاره ای را می دزدم و در نگاه تو روشن می کنم ؛


اما هنوز هم ...


آه ! و هنوز یک قرمز کوچک کم داری !!!


قلبم را هم به تو می بخشم !! باشد که دلی داشته باشی به وسعت دریا ...


باشد که تا ابد تمام این ها از آن تو باشد


   و تو از آن من !


  و دوباره در پس آینه گم نشوی ...


که من محتاج گم شدن در آغوشت هستم !


بمان که غرق شوم در آبی نگاهت

و بمان که بوسه زنم بر روی ماهت

 
...........................................................................................................................................

کجا آرم گلی خوشبــــو که بنشیند به جای تو

به دل شعری نمی جوشد روان ریزم به پای تو

 

زبان آن ندارم تا دروغین نکته پردازم

تن ناقابل خود کنم هر دم فــدای تو

 

صدای صوت بلبلان در سحر گاهان به گوش آید

نباشد مرهمی دل را به جــــز صوت و صدای تو

 

دهد هر ناصحی پندم برو با دیگری پیوند

نپیوندم اگر باشد سر راهم جفـــــای تو

 

به گوشــــم می رسد از هـــــزارانـــــــــم

از آن بهتر صفای روح و جان باشد ندای تو

 

اگر مهـــری به تو دارم خلوص نیتی باشد

به جان هستم پذیرای تو و مهر و وفای تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:14  توسط صادق  | 

چشمه عشق

باز دوباره تنهایی شب و سکوتت؛

 

باز دوباره یاد تو غم نبودنت؛

 

باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی؛

 

رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی؛

 

می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمی شه؛

 

می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی می شه؛

 

بعد تو پرسه می زنم شبای سرد و خست رو؛

 

تو رفتی منو حست پشت سرت گفتم نرو؛نرو؛

 

می خوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو؛

 

می دونی چقدر فاصله  قلبم تا تو ؛

 

منو تو بازهر دو شدیم  دچار درد,نگاه سرد,به رنگ پاییز سرد؛

 

اگه بهت گفتم برو چون که بریدم ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم؛

 

آتیشم زدی منو کشتی صد بار بس دیگه برو دست از سرم بر دار؛

 

چند تا سوال این خوره روحمو می خوره

 

بعد از من کی میاد دلم از دل حوره پره؛

 

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود

 

فهمیدم دیگه کمک خواستن نداره سود؛

 

اما خواستم بمونم به لب رسید جونم

 

من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم؛

 

دیگه چیزی نداشتم که بگم از دست دادم؛

 

بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم ؛

 

چشام و می بندم ولی چیزی نیست به یادم

 

به یادم میارم که چه ساده دادی به بادم؛

 

ببین چه شادم که گفتی تا تهش باهاتم؛

 

فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؛

 

شمع عشقم به دسته کی ساده خاموش شد؛

 

شاید باد اومد  عشق مثل نور فانوس شد؛

 

وقتی یادم میاد اشک و التماس چشام؛

 

دیوانه وار می گریم واسه دوری نگات؛

 

برات می ساختم از جهنمه زشتم بهشت؛

 

دستات تو دستم بود بی خیال سر نوشت؛

 

بیاد اون روزهایی که بودیم خوش و خورم؛

 

که تو رو با خودم به اوج ابر ها می بردم؛

 

حتی نشد با سنگ صبوری دردا رو که بگو چرا؛

 

قلبم اسیر بند تو بود...........................؛

 

تو از خاطراتم بزار برام یادگاری

 

بهونه اشکام باشه تو شب های بی قراری؛

 

دل و که از منو عشقم بزار دستام جداشن؛

 

سهم من شب های تاریک سهم تو فردایی روشن؛

 

مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم؛

 

آخه این دروغ اما دیگه چاره ای ندارم؛

 

تو بدون تا آخر عمر از دلم نمی ری هرگز؛

 

نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده؛

 

خداحافظ؛خداحافظ؛خداحافظ؛

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:11  توسط صادق  | 

دلتنگ محبوب

دلتنگم... دلم براي خودم تنگ است... براي آن پرستوي مهاجري كه مسير بازگشت خود را گم كرده است... براي دخترك معصومي كه ارمغان زمستان است
خسته ام... ذهنم از هجوم افكار خسته است... از آن دلتنگي ها و منتظر بودن ها و دل به اميد بستن ها...شكسته ام... دلم به زير فشار غم شكسته است... دير زماني است دخترك غمگين درون آيينه را نمي شناسم...

دخترك غمگين درون آيينه مدتي است مرا نگاه نمي كند... نگاهش منتظر است... چشمهايش خيس و نجواهايش بوي غريب تنهايي دارد...

دلتنگم... براي آن پرستوي مهاجري كه زمستان سرد بي كسي را رها كرد و پا به سرزمين زندگی نهاد و سهمش از آن، دلتنگي هاي بي شمار و حسرت بود...

دخترك درون آيينه در انتظار بهار است... زمستاني كه او را به ارمغان آورد، گويي بهاري در پي نداشت... گرچه پرستوي مهاجر وجودش مسير بهار را گم كرده است اما دخترك درون آيينه در انتظار بهار است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:9  توسط صادق  | 

شمع عشق................................!!!!!!!!!!!!!!!

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:8  توسط صادق  | 

عشق یعنی...........................!!!!!

 عشق يعنی  با جهان بيگانگی

                     عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                               عشق يعنی سجده با  چشمان تر

                                          عشق يعنی  سر به دار آويختن

                                          عشق يعنی اشک حسرت ريختن

                                          عشق يعنی درجهان رسواشدن

                                عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                              عشق يعنی اعتبار لحظه ها

                  عشق يعنی سجده بر سجاده ها

             عشق يعنی يک تبسم يک نماز

          عشق يعنی عالمی در راز و نياز

        عشق يعنی سوختن از تشنگی

               عشق يعنی سوختن از بيدلی

                         عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                                   عشق يعنی درد و مهنت در درون

                                            عشق يعنی انتهای هرچه راز

                                                      عشق يعنی راز شبهای دراز

                                                   عشق يعنی يک سوال بر هر جواب

                                                       عشق يعنی يک سوال بی جواب

                                                     عشق يعنی آخر خط بهشت

                                                 عشق يعنی دوزخ بی سرنوشت

                                             عشق يعنی رنگ شادی رنگ نور

                                        عشق يعنی ظلمت تاريکی رنگ گور

                                     عشق يعنی سوختن با ساختن

                              عشق يعنی زندگی را باختن

                     عشق يعنی انتظار و انتظار

               عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

               عشق يعنی لحظه ديدار توبي

                           عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

                                            عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 

 

                                                

                                                  بنام دل که دلتنگ توست   

                                                                           

                                         بنام لحظه ای که دل دلتنگت می شود

                                                                

                                       بنام لحظات دلتنگی که پر از یاد توست

                                                                          

                                   بنام یاد خوشت که پر از شوق دیدار توست

                                                             

                                              گوشه ای تنها نشسته ام

                                                                  

                                                   تو را نمی بینم ولی

                                                             

                                                تو را در قلبم می شنوم

                                                                   

                                       زیرا  هنوز دلم رهن عشق توست

                                                            

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط صادق  | 

من ؟......!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط صادق  | 

تنهایم

 

از دار دنیا منو یه ستاره

اونم که می خواد بره تنهام بزاره

هر چی که می گم نرو فایده نداره

می خواد دلمو به زانو در بیاره

برای هر چیز یه بهونه می یاره

تا میگم اخه میگه اخه نداره

میگم بیا تا یکی باشیم دوباره

اهسته ، اروم می گه نداره چاره

پیشش می شینم تا بتونه دوباره

گذشته هارو باز به خاطر بیاره

یادش بیارین دل عاشق بیچاره

تو دنیا چیزی نداره جز ستاره

پا میشه می ره منو تنها می زاره

با رفتنش رو دل من پا می زاره

از ابر چشمام بارون غم می باره

طفلی دل من که شده پاره پاره

من بی ستاره همه عمرم تباه

روزای عمرم همه رنگه سیاه

دونه به دونه نفسام بی ستاره

حتی یه ذره رنگ زندگی نداره

بی اون نمی خوام دیگه زنده بمونم

جز اون نمی خوام واسه هیچ کس بخونم

میرم یه گوشه تک و تنها می شینم

شاید بتونم کمی اروم بگیرم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:46  توسط صادق  | 

برای عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

  براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

            براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

                 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

                       براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

                        براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

                          براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

                           براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

                              براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

                                   براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

 

          

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:45  توسط صادق  | 

دوستت دارم

I LOVE YOU

                                      

عشق يعني خاطرات بي غبار 

دفتري از شعر و از عطر بهار

 

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

 

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 

عشق يعني چشم خيس مست او

 

زير باران دست تو در دست او

 

عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:45  توسط صادق  | 

دلتنگ

اگر باد بودم می وزيدم،

اگر ابر بودم می باريدم،

اگر مهر بودم می تابيدم،

اگر باد بودم می وزيدم،

اگر ابر بودم می باريدم،

اگر مهر بودم می تابيدم،

اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،         

از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسيم ملايمی می کردم

از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،         

از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسيم ملايمی می کردم

از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:43  توسط صادق  | 

 

 

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 21:13  توسط صادق  |